اولین مقصر۱_کی، روسپی پرورید و داده سامانکی، روسپی تر ز روسپی بوده پنهان۲_همان مردی که اول او زِنا کردو، هم روسپی گری ها را بنا کرد۳_نخستین فاحشه آن مرد بودهکه او آغاز این زشتی نموده۴_فریب داده زنی در بی پناهینشانیده ورا قعر گناهی۵_سپس دیده فریب خور را گنهکارتنفر کرده از این طعمه بسیار۶_بباید گفت با این مرد بد خواهتو بردی این عفیف زن را باین راه۷_تنفر داری ناحق زین فریب خوارچرا ای قحبه از قحبه بیزار***۸_اگر مردان ببودند اهل پرهیزنبود هرگز زنی بی عفت و هیز(۱)***۱_هیز= بدکار، بی شرم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ساعت 18:43  توسط سید احمد سعادتمند
|
چشم اشکبار۱_روبرو گشتم در ایستگاه قطاربا زنی گریان زشوهر بی قرار۲_زن نمی خواست که جدا گردد ازودر نگاهی پر زخواستن سوی او۳_اما قلب شوهرش گرمی نداشتسنگ بود و ذره ای نرمی نداشت۴_من دلم آتش گرفت از حال اوزآن دو چشم پر ز اشک لال او۵_زآن دو چشم و آن همه دُر در نزولای عجب شوهر نمی گردد ملول***۶_می رود اکنون از آن هفتاد سالدارم از دیدار آن صحنه ملال
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۲ساعت 22:28  توسط سید احمد سعادتمند
|
آخرین تمنا۱_اَلا ای آنکه هستی از خدا دورپشیمان می شوی در دخمه گور۲_در آنجا با خدا گوئی که ای یارببخشا گر نبودم با تو بسیار۳_برآوردی فراوان ها نیازمبه حالی که نمی خواندم نمازم۴_کنون دارم تمنا از تو سبحانترحم کرده، آری در تنم جان۵_مرا زین جا، بری بیرون دهی نوررها سازی مرا از وحشت گور۶_شوم یک بنده نیکو برایتبعزم جزم و ایمان و درایت***۷_تصور کن که در گوری تو داناپذیرفته خدا از تو تمنا۸_به یک دم داد بیرونت از آنجادوباره آمدی شادان به دنیا۹_کنون هر چه که خواهی گفت در گورعمل کن بهر یزدانت به صد شور***عزم جزم= اراده استواردرایت= دانستن _دریافتن _ آگاهی داشتن***
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۲ساعت 13:4  توسط سید احمد سعادتمند
|
اهواز آن موقع!اهواز در گذشته بسیار کم وسعت و کمجمعیت بود. با امروز بیش از حد تصورتفاوت داشت. جهت ایاب ذهاب تاکسیوجود نداشت. چندین درشکه در چهارراه سی متری- امام توقف داشتند کهاهالی اهواز از آن ها برای رفتن به راهآهن یا خارج از شهر استفاده می کردند. آن موقع کولر گازی نبودما خود با تخته و پوشال کولر آبمی ساختیم و داخل آن یک پنکهزمینی(دستی) قرار می دادیم و تنها خنک کننده ما به کمک باد وهوا همین بود.غالبا گرما را با آبتنی های ممتد و حتیبعضی اوقات بی وقفه از سر خود دفعمی کردیم. شب ها روی پشت بام هامی خوابیدیم. گرما به حدی بود کهآسفالت های خیابان ها نرم می شد وسم اسب گاری و درشکه در آن فرو می رفت.کارون که مثل امروز اینگونه بد بو و آلوده نبود. در آن روزگار نقش مهمی درسازگاری ما با گرما داشت؛ هم ماهی داشت هم کوسه. خیلی ها را در هنگامشنا در کارون کوسه آسیب رسانیده بودو خیلی ها با ماهی گیری امرار معاشمی کردند. یکی از تفریح های مردم شهر بلم سواری بود(قایق سواری) بود.بسیار پیش می آمد که ما با قایق بهباغ های دور و نزدیک شهر می رفتیم.برای جشن ها و مراسم های عروسینوازندگانی بودند که دعوت اهلشهر را با مبلغ ناچیزی می پذیرفتند.یادم می آید یک سال شخصی ازبزرگان خانواده(خدا رحمتش کند) مارا با یک دسته از همین نوازندگان به وسیله یک قایق بزرگ جهت تفریحصبح به باغی از باغ های خارج شهربرد. نوازندگان در قایق در حال حرکتروی آب تا رسیدن به باغ برای ما مینواختند و عصر هنگام برگشت نیزاین برنامه در قایق اجرا شد.آن روزگار تفریح برای خانواده ها امری ضروری و لازم و اجتناب ناپذیربود و اهمیت فراوانی به آن داده می شد. مردم آن روزگار خوزستانکه تازه ضربه ی اشغال متفقین(انگلیس_آمریکا_ روس) در ایرانفارغ شده بودند دل م
عبادت۱_ عبادت که بس خدمت خلق نیستکه یا کوشش توشه حلق نیست۲_ز تسبیح و سجاده زاید مقامشود آدمی با عبادت گرام۳_ کسی که عبادت ندارد مدامدرستی خدمت ندارد مرام۴_نماز و زکات است فرمان دوستمخالف بر اینان خدا را عدوست۵_عبادت به خلاق عادت دهدچنین بنده را حق سعادت دهد۶_ندارد بشر جز خدا یار و کسمباد هجر و دوری ازو یک نفس
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۲ساعت 13:13  توسط سید احمد سعادتمند
|